اولين
زندگي من ... زندگي اي كه به تنهايي ساخته ميشود...
پنج شنبه 7 مهر 1390برچسب:, ساعت 22:53 | پرين
دعام كنين....
خدا يه خواسته فقط، حقيقت رو روشن كن!
------------------------------------------------------------- بايد كدهاي پروژه مو مرتب كنم توو اين اوضاع احوال! شنبه ديگه بايد برم يوني... خدا خير كنه... نظرات شما عزیزان: سحر
![]() ساعت23:14---8 مهر 1390
ای بابا هنوزم باید به دعا کردن مشغول باشیم؟!!
سحر
![]() ساعت23:06---7 مهر 1390
چشم دعا میکنیم.
----------------------------------------------------------------- پاسخ: بي بلا. ممنون گلم چه خوبه در لحظاتي كه هيچ دوستي برا خودم نميبينم ، تو هستي. :* درباره وبلاگ
![]() پرين ( Perin ) هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم. آخرین مطالب
پيوندها
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |